طنین گام هایت نغمه ی خواب را در گوش خورشید زمزمه میکندو
نفسهایت دلرباترین آوازهارا در جام سکوت میریزد.چشمانت
تیرگی شبهای تنهایی را در خاطر خسته ام جلوه گر میسازد
وامروز خسته ام از آشوبی که دلم را به درد می سپارد وبیزارم
ازفردایی که نگهت را ازمن خواهد ربود.ای کاش زمان کمی از
وسعت تنهیش راوزمین جرعه ای از زلالترین خاکش را به
من می بخشیدتا دربرابر وجود نازنین تو حقیر نباشم ودردریای
مهربان وجودت دل از تمام انتظار بشویم
نظرات شما عزیزان: