برچسب:, :: 17:24 :: نويسنده : A
بگو مرا به حال خود رها کنندو خلوت تنهایی ام را برهم نزنند بگو بگذارند کابوس آرزوهایم را در بغل گیرم و با رویاهای خیالی ام خوش باشم. بگو آفتاب و مهتاب راحبس کنند تا گذر زمان را لمس نکنم. تو که خوب میدانی اندوه نبودنت تمام لحظه هایمرا زیر آوار غصه مدفون می کند خوب می دانی که لبخندت دلیل شادی هایم بود چراتنهاتنها دل خوشی ام را به ناخوشی مبدل کردی؟ کاش این جدایی خواب بود اما بیدارم وتوباز نیستی و من تلخی بی تو بودن را زندگی می کنم. بگو مگردوستت نداشتم نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |